از براي پاكبازان جز شرف ،معيار نيست
رو بياور جام مي تا كي بجويم فضل و عقل؟!
خود به پيش شاه فاضل؛ هيچ امري بار نيست
من نفهمم درد تو پس كي بفهمد اين زمان؟!
كم نگاهم ميكن و هيچش مگو انگار نيست
آن قدر پستم ز دست مردمان سفله گون
پر شراب آتشين، نزدم چو زهر مار نيست
چون كه چاره راه ما الا نباشدغم شكن
مي خوريم و گوشمان شايد كه بدهكار نيست
طبع شعرم گر بجنبد شير آرم در قفس
گرچه ما خود ببر پيريم ،در سجِنْ مان زار نيست!
١٠/٦/٩٥ د.محمدقدمي
برچسب:
نویسنده: نوید اسدی