خرید بک لینک

هر کسی از جنگ نالید و فغان

کرد، گوییدش: ای نامرد هان!

هر کسی از جنگ نالید و فغان کرد،  گوییدش: ای نامرد هان! بی بلوغ جنگ ؛ناشد ره امین  ملک و ملت را  نباش

بی بلوغ جنگ ؛ناشد ره امین

ملک و ملت را نباشد هچ ضمان!

با شعار صلح مأبونان زیند!

با جهاد و جنگ ؛نصرت شد عیان

هر کسی دادی شعار مصلحت

طیف اصلاحات باشد بی گمان

راه شیران را نبند ای خیل مکر

تا که تنگه را ندادی مجانی

چونکه تنگه بود ناموس و اتم

پس نگه دارید ای نامردمان

شعر شاعر هر که باشد هچ بود

گر در او معنای عزت نیست جان !

صد بهار و سعدی و حافظ اگر

خود بگویند :نی به جنگ گوزش بدان!

#دکترقدمی۲/۵/۴۰۵

شعر ملک الشعرای بهار در ذم جنگ

فغان ز جغد جنگ و مرغوای او

که تا ابد بریده باد نای او

بریده باد نای او و تا ابد

گسسته و شکسته پر و پای او

ز من بریده یار آشنای من

کز او بریده باد آشنای او

چه باشد از بلای جنگ صعبتر؟

که کس امان نیابد از بلای او

به هر زمین که بگذرد، بگسترد

نهیب مرگ و درد ویل و وای او

لقاش را نخواهم و عطاش را

که شومتر لقایش از عطای او

لقای او پلید چون عطای وی

عطای وی کریه چون لقای او

کجاست روزگار صلح و ایمنی؟

شکفته مرز و باغ دلگشای او

کجاست عهد راستی و مردمی؟

فروغ عشق و تابش ضیای او

کجاست عهد راستی و مردمی؟

فروغ عشق و تابش ضیای او

کجاست دور یاری و برابری؟

حیات جاودانی و صفای او

فنای جنگ خواهم از خدا

که شد بقای خلق بسته در فنای او

زهی کبوتر سپید آشتی!

که دل برد سرود جانفزای او

رسید وقت آنکه جغد جنگ را

جدا کنند سر به پیش پای او

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 0:44

صفحه بندی